مرتضى مطهرى

379

مجموعه آثار شهيد مطهرى ( فارسي )

فرض كنيد شما بگوييد اقتصادِ كم ، فرهنگِ زياد ، [ يعنى اقتصاد كمتر روى فرهنگ اثر مىگذارد و فرهنگ بيشتر روى اقتصاد اثر مىگذارد . مىپرسيم ] روى چه حسابى ؟ خود فرهنگ هم يك نيرويى است . ميزان و قدرت فرهنگ بستگى دارد كه چقدر عميق و ريشه‌دار باشد . شما مثلًا مىگوييد ملتهايى كه سابقهء فرهنگىشان زياد است و شخصيت فرهنگىشان خيلى قوى است روى فرهنگ خودشان خيلى استوار هستند . ملتهاى ديگر كه ريشهء فرهنگىشان خيلى ضعيف است ، درست مثل يك درخت ضعيف ، [ روى فرهنگ خودشان استوار نيستند . ] آنجا ممكن است كه ما ميزان [ تأثير ] فرهنگ را بالا ببريم . پس با اين كليت نمىشود اين بحث را مطرح كرد . - حالا از طرف نظر خودمان ، ما خودمان در مورد اشياء مادى قائل به تأثير متقابل هستيم ، يعنى مىگوييم اشياء روى هم تأثير مىگذارند . از طرفى هم به تسلسل علت و معلول قائل هستيم ، يعنى مىدانيم يك چيزى علت يك چيز ديگر مىشود . آن وقت از نظر خود ما اين تأثير متقابل بين خود علت و معلول وجود دارد يا ندارد ؟ حالا به ديالكتيك هم كار نداريم . استاد : نه به اين شكلى كه اينها مىگويند . يك وقت هست ما مىگوييم كه اشياء ناهمزمان [ يكى روى ديگرى اثر مىگذارد ، ] يعنى آن كه در زمان قبل وجود دارد روى آن كه در زمان بعد وجود دارد اثر مىگذارد . در اينجا تقريباً معنى ندارد كه ما بگوييم معلول روى علت خودش اثر مىگذارد ، چون غالباً فنا و نيستى اين نوع علتها مقارن است با حدوث معلول . آن علت است و اين معلول ، بدون اينكه آن معلول باشد و اين علت . و اما آن تأثير متقابل‌هايى كه مىگويند ، در پديده‌هاى همزمان مىگويند . در ناهمزمانها ممكن است مثلًا بگوييم اقتصادِ اين زمان روى فرهنگ زمان بعد اثر مىگذارد ، فرهنگ زمان قبل روى اقتصاد زمان بعد اثر مىگذارد . آنجا يكى علت است ديگرى معلول . ولى اين بحث بيشتر روى امور همزمان مىآيد . اين به تعبير ديگر اصل وابستگى اشياء است . اصل وابستگى - كه در آن فلسفه‌هاى تاريخ گذشته خوانديم - با مسئلهء تأثير متقابل كمى فرق دارد ، يعنى وابستگى يك معناى معقولترى است . چطور ؟ يك وقت ما مىگوييم كه تمام اجزاء اين عالم با هر ابعادى كه دارد به يك نوعى به يكديگر وابسته هستند كه نبود يك جزء مساوىِ از هم پاشيدن همهء عالم است . اين معنى وابستگى است . يك وقت مدعى مىشويم كه اين عالم با همهء ابعادى كه دارد هر يك جزء در هر جاى عالم واقعاً روى يك جزء ديگر در جاى ديگر عالم اثر مىگذارد . اين نامعقول است ، چرا ؟ براى اينكه دو امر مادى اگر بخواهند روى همديگر اثر بگذارند تا ارتباط مادى ميانشان برقرار نشود نمىتوانند اثر بگذارند ، يعنى اثر گذاشتن اين جزء يك نوع عمل روى آن جزء است ، يك جريان روى آن است . جريان خودش زمان مىخواهد . فرض كنيد